دست نوشته هایم برای خدا

 سلام ....!

اندیشه خواه نقطه چین یک خاطره باشد وخواه زمینه ساز یک تحول یک زیبایست در تحلیل خاطره دنیا.... .

من می اندیشم و می بینم که چگونه باید باشم . چون یک خاطره بر بودن یک لحظه تاثیر دارد.

خدایا چه باید بفهمم وچه آگاهی را باید کسب کنم.

ومن چگونه اندیشه ام را پرواز دهم .الهی من چه باید باشم تا لحظه هایم را پر ترانه آواز دهم.     من نمی دانم ؟

چگونگی بودن یا نبودن را کجا می آموزند ؟؟؟

حقیقت کجاست؟ ؟؟

سرمنشاء صداقت کجاست؟؟؟ 

دوستی را کجا باید جستجو کرد؟؟؟

ومن ...بودن را کجا باید اغاز  کنم؟؟؟

لحظه ها کجا نقاشی می شود؟؟؟

ومن با چه رنگ قلمم را تکان میدهم ...........؟؟؟

من بی خاطره پرواز میکنم ودل بستگی بودن به زمین مرا می خواند. 

من ...دوست می دارم پرواز را بی هیچ واسطه ای ...بی هیچ ثانیه ای تاخیر  ومن خاطره ای بی صدا خواهم شد بی هیچ منتی ..... .

لحظه ها می روند و من خودم را صدا می زنم در بلندترین نقطه اسمان  و اندیشه هایم به دنبال دریچه روشنایی پرواز می کنند................. .

و خاطره هایم می هراسند از لحظه نرسیدن .

ومن باز نمی دانم  باید چه بخواهم وچه انجام دهم و چگونه باشم  ..............   ....................................... 

 

+نوشته شده در چهارشنبه ۸ مهر ،۱۳۸۸ساعت٥:٠٦ ‎ب.ظتوسط razieh | نظرات ()

بگذار شیطنت عشق چشمانت را  بر عریانی ات بگشاید

هر چند معنی,جز رنج و پشیمانی نباشد

اما کوری را هر گز به خاطر ارامشش تحمل نکن.

 

"دکتر علی شریعتی"

+نوشته شده در شنبه ٤ مهر ،۱۳۸۸ساعت٤:۳٢ ‎ب.ظتوسط razieh | نظرات ()

سلام به وبلاگ من خوش آمدید

به زودی برایتان مطلب های جدید اضافه میکنمهورا

 

+نوشته شده در جمعه ۸ خرداد ،۱۳۸۸ساعت۱:٠٧ ‎ق.ظتوسط razieh | نظرات ()